X
تبلیغات
رایتل
مطلب

علی مش حیدر می گفت:زن باید مواظب دهانت باشی،زن ناخنهای پایت بیشتر .علی مش حیدر می گفت:بدریه این نوع دیگری از امتحان خداست،بکارت دهان،علی مش حیدر می گفت: بو آدم را سحر می کند.

و حالا بدریه می گفت:علی این نعمتِن نعمت،خدا به همۀ بندهاش نمی دهد. و حالا بدریه می گفت:با این بو می توانیم یه خو زندگی راست کنیم.

توریستهای زیادی آمده بودن.

توریستهای زیادی خیلی وقتِ منتظر بودن.

علی گفت:این توریستها رنگِ تروریستان.

حالا علی رضایت داده بود که توریستها بیایند به خانه علی و بدریه.

بدریه خوشحال بود و خود را آماده می کرد توریستها هم خوشحال بودند و آماده.علی رضایت داده بود به شرطی  که پارچه ای سفید روی بدریه بیندازند به شرط ِ دوم آنکه توریستها صورت بدریه را نبینند سهم خود ر بردارند.فقط برای دو هفته امتحانی، بدریه سفت و فرز قبول کرده بود.

از بانگ اذان صبح تا غایه ای که خورشید صحرا می آید وبالا،دهان بدریه بی اینکه  زیتونی بخورد بوی زیتون رسیدۀ جنوبی می داد و لای انگشتان پایش بوی نعنا.

 

نوشته شده در دوشنبه 4 آبان‌ماه سال 1388ساعت 05:52 ب.ظ توسط عقیل نظرات (12)|